پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشی‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو که نگا

پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشی‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو که نگاه میکردم دیدم‎ هیچ‎ ساعتی‎ به‎ قشنگی‎ ساعتی‎ که‎ دور‎ هم هستیم. نیست ‎...

روزهای پایانی سال94مبارک
بوی نو شدن می آید...ولی تو
همیشه
رفیق کهنه ی من بمان...
گندم های هفت سین به گندمهای آسیاب گفتند: قصه ی ماگرچه نان نداشت اما پایانی سبزداشت.پایان امسالتان سبز باد.
آرزویم برایت این است.
دیدگاه ها (۱۰)

گندم های هفت سین به گندمهای آسیاب گفتند: قصه ی ماگرچه نان ند...

بوی نو شدن می آید؛؛؛ ولی تو همیشه رفیق کهنه ی من بمان...گندم...

بوی نو شدن می آید ولی تو همیشه رفیق کهنه ی من بمان... گندم ...

گندمهای هفت سین به گندمهای آسیاب گفتند: قصه ی ماگرچه نان ندا...

پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشی‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو که نگاه م...

سلام...صبح آخرین شنبه امسال تون هم بخیر...بوی نو شدن می آید؛...

پشت ویترین ساعت فروشی ایستاده بودم، ساعتها رو که نگاه میکردم...

بوی نو شدن می آید...ولی تو همیشه رفیق کهنه ی من بمان...گندم ...

بوی نو شدن می آید...ولی تو همیشه رفیق کهنه ی من بمان...گندم ...

پشت‎ ویترین‎ ساعت‎ فروشی‎ ایستاده بودم‎، ساعتها رو که نگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط