پادشاهی نیمه شب خواب دیدکه زندانیش بیگناه است، پس آزادش ک

پادشاهی نیمه شب خواب دیدکه زندانیش بیگناه است، پس آزادش کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت:وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکندتامرا رها کند
نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم
دیدگاه ها (۲)

تن تو عطر پراکنده یا که آورده ستنسیم صبح نشابور عطر لیمو را؟

بانو رهـــــا بکن عسل و نـان و چای راپس بوسه و کلام صباحم بہ...

‏چه واقعیتِ ترسناکی‌ست که تا تاریکی نباشد، ستاره‌ها راه را ب...

گفته بودم میکشم دست از شراب و مِی خوری...تا لبت دیدم هوس کرد...

از ترس تا اعتمادpart: 4 ...

وقتی توی خواب ارایششون میکنی...نامجون:چشماش رو باز میکنه و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط