𝕡𝕒𝕣𝕥𝟛𝟜 💛🐳
𝕡𝕒𝕣𝕥𝟛𝟜 💛🐳
_بعد از کمی جست و جو موفق شد مدارک رو از بین لباس های تا شده ی کنارش برداره.... مدارک رو به جیمین تحویل داد و منتظر شد واکنشش رو ببینه! اما از چهره جیمین هیچی مشخص نبود
شین هه « کمی بعد اخم محوی روی صورتش جا خوش کرد اما همچنان ساکت بود.... بعد از کمی من من کردن پرسیدم : این.. اینا اون مدارکی نیست که دنبالش بودین؟
جیمین « چرا خودشه*عصبی
شین هه « نمیدونستم چه چیزی توی اون نامه هست که امپراطور رو تا این حد عصبانی کرده ولی مشخص بود قراره قصر زیر و رو بشه
جیمین « یولل *باداد
_غرق افکار بی پایانش شده بود که با صدای داد جیمین به خودش اومد..... ترسیده بود؟ البته که ترسیده بود اون یه امپراطور بود! هنوز فراموش نکرده بود که چه قدرتی داره و چه کارهایی از دستش برمیاد.. و البته اون پارک جیمین بود! امپراطوری که نه تنها مردم خودش بلکه مردم کشور های همسایه هم بهش احترام میزاشتن
یول « اتفاقی اوفتاده سرورم؟
جیمین « وزرا رو برای یه جلسه فوری احضار کن
یول « اطاعت
_ تو آدم امنِ منی و این باعث میشه حال کمتر به آینده فکر کنم.
+آینده همین لحظه اس ..آینده من و توئیم کنار هم، مهم نیست چه اتفاقی بیوفته، من مطمئن میشم که تو منو کنار خودت ببینی نه مقابلت.
_برای همین هیچوقت از اینکه عاشقت شدم پشیمون نشدم.
شین هه « دوجین نمیدونی چی شده؟ برای چی کل سربازا آماده باشن؟
دوجین « به نظرت وقتی تو نمیدونی من باید بدونم؟
شین هه « چه ربطی داره دوجین
دوجین « تو کنار امپراطور بودی... تو مدارک رو پیدا کردی! حداقل نامه ها رو میخوندی
شین هه « اره اما وقتی نامه رو خوند بدون اینکه چیزی بگه با عصبانیت رفت من از کجا باید.....
آری « بچه هااااااااا بدبخت شدیمممممممم *با داد
دوجین « چی شد؟؟؟ فهمیدی چرا قصر اینقدر بهم ریخته؟
آری « جنگ... قراره جنگ بشه!
آری « چرا؟ با کی؟
آری « اون.. اون نامه ها! مثل اینکه سفیر مینگ مخفیانه اسناد دفاعی ما رو برداشته و داشتن خودشون رو برای جنگ با ما آماده میکردن ... امپراطور هم برای همین وزرا رو احضار کردن احتمال داره جنگ بشه
دوجین « عالی شد! اومدیم انتقام پدر و مادرمون رو بگیریم قراره خودمون بمیریم
جین مو « افراد همگی به خط شین!
شین هه « بعضی اتفاقات اونقدر برامون تلخ و کشنده اس که آرزو میکنیم ای کاش کابوس بودن!کابوسی که وقتی بیدار شدیم اثری ازش نباشه اما این قانون زندگیه..... وقتی تصمیم گرفتیم وارد قصر بشیم فکرشم نمیکردیم قراره جنگی راه بیفته که شاهد مرگ ادمای زیادی باشیم..... همه میدونستن مینگ قدرت زیادی داره و اگه جنگی بین ما در بگیره حتی اگه ببریم خیلی ها کشته میشن.... از مرگ و خون ریزی بیزار بودم ولی الان بازی سرنوشت منو وادار کرده بود برای رفتن شمشیرم رو تیز کنم
_بعد از کمی جست و جو موفق شد مدارک رو از بین لباس های تا شده ی کنارش برداره.... مدارک رو به جیمین تحویل داد و منتظر شد واکنشش رو ببینه! اما از چهره جیمین هیچی مشخص نبود
شین هه « کمی بعد اخم محوی روی صورتش جا خوش کرد اما همچنان ساکت بود.... بعد از کمی من من کردن پرسیدم : این.. اینا اون مدارکی نیست که دنبالش بودین؟
جیمین « چرا خودشه*عصبی
شین هه « نمیدونستم چه چیزی توی اون نامه هست که امپراطور رو تا این حد عصبانی کرده ولی مشخص بود قراره قصر زیر و رو بشه
جیمین « یولل *باداد
_غرق افکار بی پایانش شده بود که با صدای داد جیمین به خودش اومد..... ترسیده بود؟ البته که ترسیده بود اون یه امپراطور بود! هنوز فراموش نکرده بود که چه قدرتی داره و چه کارهایی از دستش برمیاد.. و البته اون پارک جیمین بود! امپراطوری که نه تنها مردم خودش بلکه مردم کشور های همسایه هم بهش احترام میزاشتن
یول « اتفاقی اوفتاده سرورم؟
جیمین « وزرا رو برای یه جلسه فوری احضار کن
یول « اطاعت
_ تو آدم امنِ منی و این باعث میشه حال کمتر به آینده فکر کنم.
+آینده همین لحظه اس ..آینده من و توئیم کنار هم، مهم نیست چه اتفاقی بیوفته، من مطمئن میشم که تو منو کنار خودت ببینی نه مقابلت.
_برای همین هیچوقت از اینکه عاشقت شدم پشیمون نشدم.
شین هه « دوجین نمیدونی چی شده؟ برای چی کل سربازا آماده باشن؟
دوجین « به نظرت وقتی تو نمیدونی من باید بدونم؟
شین هه « چه ربطی داره دوجین
دوجین « تو کنار امپراطور بودی... تو مدارک رو پیدا کردی! حداقل نامه ها رو میخوندی
شین هه « اره اما وقتی نامه رو خوند بدون اینکه چیزی بگه با عصبانیت رفت من از کجا باید.....
آری « بچه هااااااااا بدبخت شدیمممممممم *با داد
دوجین « چی شد؟؟؟ فهمیدی چرا قصر اینقدر بهم ریخته؟
آری « جنگ... قراره جنگ بشه!
آری « چرا؟ با کی؟
آری « اون.. اون نامه ها! مثل اینکه سفیر مینگ مخفیانه اسناد دفاعی ما رو برداشته و داشتن خودشون رو برای جنگ با ما آماده میکردن ... امپراطور هم برای همین وزرا رو احضار کردن احتمال داره جنگ بشه
دوجین « عالی شد! اومدیم انتقام پدر و مادرمون رو بگیریم قراره خودمون بمیریم
جین مو « افراد همگی به خط شین!
شین هه « بعضی اتفاقات اونقدر برامون تلخ و کشنده اس که آرزو میکنیم ای کاش کابوس بودن!کابوسی که وقتی بیدار شدیم اثری ازش نباشه اما این قانون زندگیه..... وقتی تصمیم گرفتیم وارد قصر بشیم فکرشم نمیکردیم قراره جنگی راه بیفته که شاهد مرگ ادمای زیادی باشیم..... همه میدونستن مینگ قدرت زیادی داره و اگه جنگی بین ما در بگیره حتی اگه ببریم خیلی ها کشته میشن.... از مرگ و خون ریزی بیزار بودم ولی الان بازی سرنوشت منو وادار کرده بود برای رفتن شمشیرم رو تیز کنم
- ۱۹.۰k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط