پارت ۲۷

پارت ۲۷
از آن روز به بعد، جونگ‌کوک حتی یک لحظه آریانا را تنها نمی‌گذاشت.
آریانا از این رفتار کلافه شده بود.
ـ جونگ‌کوک، من بچه نیستم که هر جا میرم دنبالم بیای!
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش کند، گفت:
ـ وقتی بفهمم خطری تهدیدت نمی‌کنه، دیگه دنبالت نمیام.
ـ ولی تو حتی نمی‌گی چه خطری!
جونگ‌کوک سکوت کرد.
آریانا جلویش ایستاد.
ـ خسته شدم از این‌همه راز.
جونگ‌کوک بالاخره نگاهش کرد.
ـ بعضی چیزا رو اگه بدونی، دیگه نمی‌تونی مثل قبل زندگی کنی.
ـ شاید خودم بخوام بدونم.
ـ آریانا...
صدایش آرام‌تر شد.
ـ نمی‌خوام به خاطر من اتفاقی برات بیفته.
آریانا چند لحظه به چشم‌هایش خیره ماند.
برای اولین بار، هیچ اثری از آن پسر مغرور و قلدر در نگاه جونگ‌کوک نبود.
فقط ترس بود.
ترس از دست دادن.
زنگ آخر...
آریانا در حال جمع کردن وسایلش بود که متوجه شد دفترش روی زمین افتاده.
وقتی آن را برداشت، یک عکس قدیمی از بین صفحاتش بیرون افتاد.
عکس را قبلاً ندیده بود.
دو پسر نوجوان کنار هم ایستاده بودند.
یکی‌شان جونگ‌کوک بود.
و دیگری...
پسری که شباهت عجیبی به او داشت.
پشت عکس نوشته شده بود:
«برای همیشه برادرهای جدانشدنی.»
آریانا نفسش بند آمد.
همان لحظه صدای جونگ‌کوک از پشت سرش آمد:
ـ اون عکس رو از کجا آوردی؟
آریانا برگشت.
جونگ‌کوک با دیدن عکس، کاملاً خشکش زده بود.
ـ تو...
صدایش لرزید.
ـ تو نباید اینو می‌دیدی.
آریانا آرام پرسید:
ـ اسمش چی بود؟
جونگ‌کوک چند ثانیه سکوت کرد.
بعد بالاخره گفت:
ـ جین.
آریانا به عکس نگاه کرد.
ـ چه اتفاقی براش افتاد؟
جونگ‌کوک چشم‌هایش را بست.
ـ همون چیزی که سال‌هاست همه فکر می‌کنن تقصیر من بوده...
آریانا با ناباوری گفت:
ـ یعنی چی؟
جونگ‌کوک جواب نداد.
در همان لحظه، صدای پیام گوشی‌اش آمد.
پیامی ناشناس:
«اگه نمی‌خوای آریانا هم مثل جین قربانی بشه، حقیقت رو ازش پنهان کن.»
چهره‌ی جونگ‌کوک در یک لحظه تغییر کرد.
آریانا پیام را دید.
ـ جونگ‌کوک...
اما او گوشی را خاموش کرد.
ـ باید از اینجا بریم.
ـ چرا؟
جونگ‌کوک دست آریانا را گرفت و با عجله او را از کلاس بیرون برد.
آریانا هنوز نمی‌دانست...
اما کسی که سال‌ها پیش زندگی جونگ‌کوک را نابود کرده بود، حالا برگشته بود.
و این بار...
آریانا هم بخشی از نقشه بود.
پایان پارت ۲۷...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۶ صبح روز بعد...آریانا از لحظه‌ای که از خانه بیرون آمد...

پارت ۲۵ تمام حیاط مدرسه در سکوت فرو رفت.صدها نگاه روی جونگ‌ک...

پارت ۲۳ چند ثانیه...تمام آزمایشگاه در سکوت فرو رفت.آریانا به...

پارت ۱۹ جونگ‌کوک چند قدم جلو رفت.نگاهش از روی گردنبند برداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط