اردوی جهادی

اردوی جهادی

آجر آجر تا خدا
این هم از این آجر، این هم از این یکی، حالا نوبت آن یکی است
حسابی عرق کرده ام
گاهی اوقات دانه های عرق از پیشانی ام قل می خورد و می افتد روی آجرها
وقتی این اتفاق می افتد آن آجر را با حال دیگری برمی دارم
خدایا کی می شود آجرهای چیده شده آنقدر شود که بتوانم از آن دریچه را باز کنم
دریچه ای از خودم رو به خودت
می دانم، می دانم یک آجر، یک آجر، باید پیش بروم وگرنه کله پا می شوم
اما بزرگان می گویند گاهی بوده اند کسانی که یک شبه راه صد ساله را پیموده اند
وقتی مثال می آوردند مثال جبهه ها را می گویند
کاش میدانستم آجرهای جبهه از چه جنسی بوده
کاش می دانستم عرق رزمنده ها روی آجرهای جبهه چه بویی می داده
این هم آز این آجر، حالا نوبت آن یکی است
چون سنگ روی سنگ بگذارم آقا تو بیا و بنگر....ا
جهاد ما زیبا نمایی اگر تو فرمانده بیایی، اگر تو فرمانده بیایی....ا
دیدگاه ها (۶)

این ارث مادرمان است..... این تکه پارچه بوی مادرمان را میدهد....

من شکایت دارم... از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی من یادگار...

چادر مشکی تو برایت امنیت می آورد خیالت راحت، گرگها همیشه...

خدا بودوشب و سنگر,دگر هیچ صدای گنگ بال وپر,دگر هیچ از او ت...

عشق ( درد بی پایان)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط