p13
p13
تهیونگ:بدون اینکه قضیه رو بدونی داد نزن*عصبی
رئیس:چیه پس؟؟؟*داد
تهیونگ:اون سر بورام رو تو اب کرده بود
انتظار داشتی هیچ کاری نکنم*داد
رئیس:کیم تهیونگ اون برادر زادم هس به خاطر این کارت هم اخراج میشی*داد
تهیونگ:از عدالتی که حرف میزدید این بود؟؟؟*داد
رئیس:برو فقط برو*داد
تهیونگ:باشه میرم بورام رو هم میبرم*داد
رئیس:دیوونه ایی؟؟؟یا عاشقشی؟؟*داد
میخوای یه ادم روانی را با خودت اینور و اون ور ببری؟؟*داد
تهیونگ:*جوابی نداد به سرعت از اتاق خارج شد
*رفت اتاق بورام سمت کمدش لباسا را زود زود بر میداشت میذاشت تو چمدان
*تو همون حین بورام اومد اتاق
بورام:تهیونگ داری چیکار میکنی؟؟
نکنه انتقالم کردن جای دیگه؟؟؟
تهیونگ:نه من اخراج شدم
بورام:چرا اخه
تهیونگ:وقت گیر اوردی الان میپرسی زود وسایلات رو جمع کن
بورام:باشه*از حرفش ناراحت شد
تهیونگ:بدون اینکه قضیه رو بدونی داد نزن*عصبی
رئیس:چیه پس؟؟؟*داد
تهیونگ:اون سر بورام رو تو اب کرده بود
انتظار داشتی هیچ کاری نکنم*داد
رئیس:کیم تهیونگ اون برادر زادم هس به خاطر این کارت هم اخراج میشی*داد
تهیونگ:از عدالتی که حرف میزدید این بود؟؟؟*داد
رئیس:برو فقط برو*داد
تهیونگ:باشه میرم بورام رو هم میبرم*داد
رئیس:دیوونه ایی؟؟؟یا عاشقشی؟؟*داد
میخوای یه ادم روانی را با خودت اینور و اون ور ببری؟؟*داد
تهیونگ:*جوابی نداد به سرعت از اتاق خارج شد
*رفت اتاق بورام سمت کمدش لباسا را زود زود بر میداشت میذاشت تو چمدان
*تو همون حین بورام اومد اتاق
بورام:تهیونگ داری چیکار میکنی؟؟
نکنه انتقالم کردن جای دیگه؟؟؟
تهیونگ:نه من اخراج شدم
بورام:چرا اخه
تهیونگ:وقت گیر اوردی الان میپرسی زود وسایلات رو جمع کن
بورام:باشه*از حرفش ناراحت شد
- ۶۴۳
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط