part

part8

جونگکوک با عصبانیت مینوشید و غر میزد. اینقدر نوشید و نوشید، تا بهکل
از کنترل خارج شد و نیمه شب بود، که بعد از کلی صحبت با ههسو راضی شد
تا به خونه برگرده.
درحال عبور از کوچهی خلوتی بود، که بوی عجیبی زیر بینیش پیچید. سرش
بهخاطر مستی گیج میرفت و حال بدش به اندازهی کافی بیتعادلش کرده بود
و حاال... این بوی قوی که صددرصد متعلق به یک آلفا بود، داشت بدن ضعیف
شدهاش رو از پا در میآورد !
با سنگین شدن سرش به عقب پرت شد و قبل از افتادن، دستهای محکمی
دور تنش پیچید .
_هی امگا! خوبی؟
تنها چیزی که جونگکوک بعدها از اون آلفا به خاطر داشت، رایحهی تلخ و
خاص فرمونهای قویش و چشمهای کشیده و براقی بود، که رنگ عجیبش
نشون میداد آلفا توی راته!
دیدگاه ها (۰)

🎀بازیگر مورد علاقه من 🎀

part9 _هی! بلند شو و زودتر... _آلفا... آلفای نیازمند و عصبی...

part7 _خودت رو کنترل کن، جونگو! _مگه دروغ میگم، ههسو؟ جز ا...

part6 وسط کشیده بود و جونگکوک هم بعد یه دعوای سخت، از خونه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط