پارت عشق من

پارت۴ عشق من

دستمو که جلوی لبم گرفته بودم با اون یکی دستمو بالای سرم سنجاق کرد صورتشو نزدیک صورتم کرد لبشو گذاشت رو لبم با اشتیاق داشت می بوسیدم چشام کم مونده بود از حدقه بزنه بیرون که توی گوشم با صدای بم گفت
صدای بم یونگی🥵 بم تر😵
یونگی:خانم کوچولو دیگه مال خودمی(حالت مستی)
هانا:ب...با....باشه برو استراحت کن
یونگی:توهم باید بام بیای(حالت مستی)
دستمو گرفت رفتیم تو اتاقش رفت رو تخت منو بغل کرد چشماش و بست حالا که به صورتش بیشتر دقت میکنم خیلی خوشگله دیدم خوابه آروم زمزمه کردم
هانا:حیف که مستی
آروم از رو تخت بلند شدم پتو رو کشیدم روش رفتم تو اتاق خدمه خوابیدم
صبح ویوی هانا
با صدای آجوما بیدار شدم که داشت می گفت
آجوما:دخترا بیایید صف بگیرید ارباب کارتون داره
همه:چشم
آخرین باری که صف گرفتیم اتفاق خوبی نیوفتاد
فلش بک
آجوما:ارباب گفتن صف بگیرید
(صف گرفتن)
یهو ارباب اومد دست یکی رو گرفت و انداختنش بیرون دختره همینجور داشت التماس میکرد آخره سرهم یه تیر بهش زد بعد با عربده گفت همه برند سر کارشون آخر معلوم شد دختره جاسوس بوده
پایان فلش بک
دست و صورتمو شستم همه جوری به خودشون رسیده بودند که انگار قراره برا عروسیشون با ارباب برن

ادامه دارد😁

#فیک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ عشق منویوی یونگی از اولش رفتم خونه ی اون عوضی که یه د...

پارت ۲ عشق منبابای هانا:هانا تو باید با ایشون بری من تورو......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط