***کابوس***

***کابوس***

حال عجیبی دارم این روز ها
نه شوق دیروز نه امیدی به فردا
نمیدانم ای روزگار کجای کارم
گم گشته ام میان این دروغ ها
دارداین حال جانم را میبرد
همچو خورشید دریا در غروب ها
روزهای بهارعشقم چ زیبا بود
خزان شد بهارم و ماند سوزها
از پسش درگیر زمستانم هنوز
دل وچشمانم اسیر آه و باران ها
لحظه ای درفکرش فرو میروم
همین بس ک آغاز شود طوفان ها
خدایا این حال عذابم میدهد
هوشیار کن مرا از کابوس دیروز ها
که میدانم قربانی آن فقط منم
چون آب رفته باز نگردد به رودها*
دیدگاه ها (۱)

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

حال عجیبی دارم این روز هانه شوق دیروز نه امیدی به فردا نمیدا...

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیستبه یاد اوردنت هر روز "...

در نامه ی آخرش نوشت :هرگز به عشق کسی نیاز نداشتم؛ اما اینبار...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

هه خودت انتخاب کن که چی بشی.😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط