بانوی من!شعر آبرویم را برده است و واژگان رسوایت ساختهاندمن مردی هستمکه جز عشقم را نمیپوشمو تو زنی که جز لطافتت راپس کجا برویم دلبرم؟و نشان عشق را چه سان برسینه بیاویزیم؟در روزگاری که عشق را نمیشناسد...