در زدی

در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود


گروس عبدالملکیان
دیدگاه ها (۲)

شب خوش خورشید ای افتاب !برون!دمی ز ابر

هر که با مرغ هوا دوست شود،خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بو...

بیا برگرد ! باهم گاه ... باهم راه ... باهم ... آه !مرا دور ا...

جا برای من گنجشک زیاد است، ولیبه درختان خیابان تو عادت کردم

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 23ات ویورفتم تو دیدم اعضا نیستن رفتم کل خونرو گشتم ات:ا...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط