سر شام داشتم حرف میزدم که داداشم بهم گفت ازت بدم میاد

سر شام داشتم حرف میزدم که داداشم بهم گفت ازت بدم میاد...
یهو از اون دختر پر انرژی تبدیل شدم به یه دختر آروم و ناراحت...
اون لحظه بغض مثل چی گلومو گرفت...
چشام که حتی پلک هم نزدم ازش اشک اومد...
ولی من..یه بار بهش نگفتم ازت بدم میاد...:)
دیدگاه ها (۲۵)

حالم عالی...

میخوام برم سربند ناروتو درست کنم حوصله ندارم🤓

مامانم همش سرم غر میزنه که چرا شبا دیر میخوابی و زیر چشات گو...

چرا اینقدر یهویی گریم میگیره...

پارت ۳ آنا:داشتم با نینا حرف میزدم که یهو یه پسر با موتور او...

پارت 10

سال های ماندن پارت دو ویو دازای از روی کرم ریزی و اذیت کردنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط