سر شام داشتم حرف میزدم که داداشم بهم گفت ازت بدم میاد
سر شام داشتم حرف میزدم که داداشم بهم گفت ازت بدم میاد...
یهو از اون دختر پر انرژی تبدیل شدم به یه دختر آروم و ناراحت...
اون لحظه بغض مثل چی گلومو گرفت...
چشام که حتی پلک هم نزدم ازش اشک اومد...
ولی من..یه بار بهش نگفتم ازت بدم میاد...:)
یهو از اون دختر پر انرژی تبدیل شدم به یه دختر آروم و ناراحت...
اون لحظه بغض مثل چی گلومو گرفت...
چشام که حتی پلک هم نزدم ازش اشک اومد...
ولی من..یه بار بهش نگفتم ازت بدم میاد...:)
- ۳.۴k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط