عشق وقتی از بستر منطق سرریز کند نامش جنون میشود ساح
عشق وقتی از بسترِ منطق سرریز کند، نامش «جنون» میشود؛ ساحتی غریب که در آن، عقل سلاح میاندازد و قلب، بیمحابا فرمانروایی میکند.
در این اقلیم، دو روح چنان در هم ذوب میشوند که برایِ خاطرِ هم، از مرزهایِ محال عبور میکنند. آنها دست به کارهایی میزنند که در ترازویِ هیچ عاقلی نمیگنجد؛ چرا که در مذهبِ مجنونان، تمامِ جهان فدایِ یک لبخندِ یار است و «ترس» واژهای بیاعتبار.
این جنون، هم باشکوه است و هم هراسانگیز؛ آتشی که هم مسیر را روشن میکند و هم اگر بیپروا باشی، بالهایت را به خاکستر بدل میسازد. با این حال، چه رازیست در این دیوانگی، که آدمی ویران شدن در این شعلهیِ زیبا را به سلامتِ ملالآورِ عقل، ترجیح میدهد
در این اقلیم، دو روح چنان در هم ذوب میشوند که برایِ خاطرِ هم، از مرزهایِ محال عبور میکنند. آنها دست به کارهایی میزنند که در ترازویِ هیچ عاقلی نمیگنجد؛ چرا که در مذهبِ مجنونان، تمامِ جهان فدایِ یک لبخندِ یار است و «ترس» واژهای بیاعتبار.
این جنون، هم باشکوه است و هم هراسانگیز؛ آتشی که هم مسیر را روشن میکند و هم اگر بیپروا باشی، بالهایت را به خاکستر بدل میسازد. با این حال، چه رازیست در این دیوانگی، که آدمی ویران شدن در این شعلهیِ زیبا را به سلامتِ ملالآورِ عقل، ترجیح میدهد
- ۱۹.۶k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط