باید بروم ...

باید بروم ...
دلتنگ که شدی،
گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس!
من،
یک روز که خیلی دلتنگت بودم
دلم را
همانجا
خاک کردم...


ِ
دیدگاه ها (۱۷)

دوستت دارم گفتن هایِ الانتشده مثل کلاس های ساعت دو بعد از ظه...

لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنندولی ...

ناز چشمان تودل را تا ثریا می بردمشکی مویتمرا تا اوج رویا می ...

همه‌ ی شهر از این قصه خبر دار شدندغصه ‌ی هجر منِ ...

باید بروم.دلتنگ که شدی،گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس!من؛ یک ر...

پشت دلبا زترین پنجره تنگ

*سخنرانی پایانی جونگکوکجونگکوک: آه، همانطور که بچه‌ها قبل از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط