هزاران آه در یک سینه ی دلتنگ جا دارد

هزاران آه در یک سینه ی دلتنگ جا دارد
ِدل اندوهگینم هرچه دارد از شما دارد
ِ نگاهم ساکن میخانه ی چشم تو شد، اما
نمی‌دانست این ساقی فقط جام بال دارد
چرا اینقدر در آیینه حیرانم خداوندا!
ِ چقدر این چشم خون‌پالا نگاهی آشنا دارد
تماشا، آشنایی، بی‌وفایی، بعد تنهایی
دل دیوانه ی ما با تو چندین ماجرا دارد
به شوق یک سر سوزن وفا، در شهر میگردم
متاعی را که من با جان خریدارم کجا دارد؟
دیدگاه ها (۱۱)

...عشق ناقوس انالحق میزندغیرتش آتش به ناحق میزندعشق اعجاز مس...

بسوزدخانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردییکی راکرده ای چون...

کوچ کردی از من و از روزگارم بی خبرپر کشیدی سوی ییلاقی از این...

گذشتن از تو برای من آنچنان سخت استکه هر چه می گذرد… باز هضم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط