روزنوشته۲

روزنوشته۲

نتونستم اینونگم؛دیروز یکی بهم گفت دوست دارم سرم پایین بودم خندیدم بهش!بلندداد زد سرم(قشنگ از ترس صورتم سرد شد)"میدونستم مسخرم میکنی"
تااومدم بهش یه چیزی بگم رفت(الان حالم ازش به هم میخوره از آدمای خوددرگیر بدم میاد)....

پ.ن:از دیروز تاحالا این تصویرپروفایلشه ربطشو به حالش درک نمیکنم،راجب نظرمم فک کنم منطقی باشه،آخه من فقط ۱۸سالمه...خدایارتون
دیدگاه ها (۱)

KIM V

🍷پارت122🍷"میسو"ترسم الکی نبود ، مامانم منو لو دادبا ترس به ک...

#تک_پارتی #تو_زیبایی#جیمینبا دستام بهش گفتم این یه گوشیه. +ا...

part 19 عشق غیر قابل دسترس....

پارت۵

پارت ۱ قلدر جذاب♡ات♡ سلام من لی اتم ۱۸ سالمه مادر پدرمو تو ۱...

P3

'راجب فوتوفولیو حرف میزنه/ این برای خیلی وقت پیشه... مثلا یک...

part 14همه اومدن و آخرین نفر هم تهیونگ بود انگار خیلی ناراحت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط