مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است :دائمآ خون میخورد تیغ

مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است :دائمآ خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است : دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست : جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است : شصت وشاهد هردو دعوای بزرگی میکنند : پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است : آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون : آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است : گرببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن : روی دریا کف نشیند ، قعر دریا گوهر است.
دیدگاه ها (۱)

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد صیاد رفته ...

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش ن...

وحدت در عشق عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد. معشوق گفت: ک...

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط