«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۴۳

چه حس و حالی داره مهندس..

با نگاه برو بابا نگام کرد و بعد نگاه ازم کند و به خیابون
نگاه کرد.

کاش بیمه اش ميکردي.

با غیض گفت: لاستيك هاي ماشينمو؟

شیطون گفتم نه..کشتیاتو که غرق شدن..

با حرص گفت: هر هر یه ساعتهایي خيلي بانمك ميشيااا

ميدونستي؟

بلند زدم زیر خنده و گفتم اره حداقل من یه ساعتهايي با

نمك ميشم..شما اونم نميشي اخه..

با خشم همونجور نگام کرد.

با خنده ريزي به روبرو نگاه کردم.

تهیونگ-اگه سوراخ هاي لاستيك انقدر بزرگ و عمقي نبودن

میگفتم کار توعه..

لعنتي..چطور شك كرده؟

محکم بودن خودمو حفظ کردم و با لبخند گفتم و چرا باید

همچین کاری بکنم؟

تهیونگ جز تو فعلا کسی نمیخواد سر به تنم نباشه.. خندیدم و نگاش کردم و گفتم من به اندازه شما بد نیستم و بد کسي رو هم نمیخوام..

جدي گفت: اعتراف کن با چي چنون سوراخي رو ایجاد

کردي؟

بلند خندیدم و گفتم تلاشت قابل ستایشه..

متفکر گفت: سوراخش واقعا بزرگه

شيطون :گفتم کار من نیست جناب بدبین

سرشو چرخوند و نگام کرد که یه دفعه توي چشماش خون

دیدم

خون خيلي زياد..

تمام وجودم وا رفت...

كلي صحنه كوچيك تند تند و پشت سرهم از جلوي چشمام

رد شدن
یه زن که جیغ میکشید و داد میزد بچه ام..بچه

ام... خواهش میکنم.

خون خيلي زياد..
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۴همه جا رو خون گرفته بود. یه...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۵راز این مرد چی بود که انقدر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۲تایم ناهار بود. کسل از شرکت...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۱با ذوق گفتم من کردم و سمت د...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۰صبح زودتر راه افتادم که دیر...

جادویی عشق part 28 و يه تيكه كيك جلوي دهنش بردم. نخورد. اخم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط