من که آواره‌ترین ابرِ بهارم بی تو

من که آواره‌ترین ابرِ بهارم بی تو
شانه‌ای امن ندارم که ببارم بی تو

باد می‌آید و دستانِ تو از من دورند
به زمین ریخته گل‌های انارم بی تو

خشکم و لُخت‌تر از آن‌که کلاغان حتا
خانه‌ای امن بسازند کنارم بی تو

تازه این باد فقط بادِ بهار است، خودت
فکر کن آخرِ پاییز چه دارم بی تو

کاش آواره‌ترین ابر بهاری بودم
تا شبی سر به بیابان بگذارم بی تو

پایم آن قدر فرو رفته که با تیشه مگر
پا از این باغچه بیرون بگذارم بی تو
دیدگاه ها (۱)

سلامپیام کوتاهی ستمن رسیده ام وجای خالی تو اینجا رااینجایی ر...

دیگر فرق نمیکند برگ کدام درختم...وقتی صدای خرد شدنم زیر پای ...

به تکراردروجودم جاری باش که نبودنت راهیچ چیز وهیچ کس پرنخواه...

آذر هم می رود به  یلدای حضورت چیزی نمانده شاید همین یلداکنار...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

من که آواره ترین ابرِ بهارم بی توشانه ای امن ندارم که ببارم ...

من که آواره‌ترین ابرِ بهارم بی توشانه‌ای امن ندارم که ببارم ...

من که آواره ترین ابر بهارم بی توشانه ای امن ندارم که ببارم ب...

من که آواره ترین ابر بهارم بی توشانه ای امن ندارم که ببارم ب...

من که آواره ترین ابر بهارم بی تو شانه ای امن ندارم که ببارم ...

من که آواره ترین ابر بهارم بی توشانه ای امن ندارم که ببارم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط