آرومتمیکنم

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_2

با دیدن صورت سرخش
ترسیده سکوت کردم

نفس عمیقی کشیدم که بوی عطرش زیر بینیم پیچید

تمومه هیکل درشتشو رو..م انداخته بود

تیغه بینیش و روی گـ♤ـردنم کشید

- هووم؟
بازم که ساکت شدی!!

از فکر اینکه مامان یا بابا برگردن

و مارو تو این وضعیت ببینن چهارستون بدنم لرزید
ولی چاعان براش مهم نبود.

زمزمه وار با صدای خشدارش گفت:
- نـلـرز لیا!!

ولی کنترل خودم دسته من نبود

ترس به رگ و پی جونم نفوذ کرده بود

عصبی سرشو بلند کرد
و توی تاریکی با چشمای سرخ و براقش نگاهم کرد

حرصی غرید
- میگم نــلرززز لعنتی!!

ترسیده گفتم
- باشه باشه
بسه دا..دا..شی تروخدا

یهو محکم توی دهن خودم زدم
که بی خود حرفی نزنم

ولی دیر بود

رگای گردنش چنان باد کرده بود
که ترسیده خودمو به تاج تخت چسبوندم

سر کج کرد و ترسناک گفت
- چی گفتی؟
نشنیدم دوباره تکرار کن!!

تند گفتم
- هی....هیچی نگفتم
ب...

یهو دستامو کشید و...

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_3 یهو دستامو کشید و به طرف خودش کشون...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_4 ولی همین کافی نبود وقتی دنبال زن ب...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_1 صدای خشدارش بلند میشه - جووون حرف ...

ای کاش💔🥀اینجوری بشه تا قدرمو بدونی

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_5 از سر جام بلند شدم و به طرف پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط