چتر خیسش رو با رسیدن به ورودی کافه برعکس روی زمین گذاشت و

چتر خیسش رو با رسیدن به ورودی کافه برعکس روی زمین گذاشت و بعد تکوندنش ، با سلیقه اون رو بست. آروم و بیصدا وارد کافه شد و سمت میزی که همیشه پذیرای اون و همراهش بود رفت.
باریستا نگاه ستاره ایش رو به مرد جوان داد و صداش رو بلند کرد.
" مثل همیشه دوتا لاته کارامل آقای کیم ؟
چشمهای ته غمگین اما هنوز هم مثل روزهای قبل زیبا بود .
" نه آقای کانگ! یه دونه کافیه اون دیگه پیشم نیست ...

صبحتون بخیر ☕
دیدگاه ها (۱۱)

آدما از يه جا به بعد! نه گريه ميکنن! نه ميخندن! فقط هميشه يه...

امروز یچیزیو فهمیدم . !اینکه قو میدونہ کی میمیره . !و یہ هفت...

از گابریل گارسیا پرسیدند: اگر بخواهی کتابی صد صفحه‌ای درباره...

وقتی به یه نفر آسیب میزنید و ترکش میکنید یا تو حال بدش تنهاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط