چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفت

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفت
بوسه اَم روی لبش رازُ نیازی کردُ رفت

باز هم دیشب بخوابم آمدُ با شیطنت
بازُوانم را گرفتُ گاز گازی کردُ رفت

من هنرمندی ندیدم این همه بی عاطفه
با صدای هِقْ هِقَم آهنگ سازی کردُ رفت

توی دنیای حقیقی عاشقش بودم ولی
پُشت کردُ رو بِ دنیای مجازی کردُ رفت

چون کِ تنها بودُ خیلی حوصلش سَر رفته بود
آمدُ با زندگی اَم خاله بازی کردُ رفت

او برای خستگی دَر کردنش آمد فقط
بین آغوشم دو ساعت خوابِ نازی کردُ رفت

در هوای اَبریُ بارانیِ چشمان من
هِی پریدُ هِی پریدُ چتر بازی کردُ رفت

سوگندد&
دیدگاه ها (۱۷)

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۲: پیام مخفیصبح داخل قصر…نور ملایم آفتاب ...

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

The Joke That Broke Us

نمیبخشمت p.22

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

چشمِ من در مسجدِ چشمش نمازی کردُ رفتبوسه اَم روی لبش رازُ نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط