صادق هدایت:

صادق هدایت:

وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
همه چیز را فهمیدم...
تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند!
...................................

حسین پناهی:
شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم! آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که خود عمریست در گمراهی به سر می بریم...
دیدگاه ها (۲۴)

چایت را بنوش …نگران فردا مباش دکتر نیستم اما برایت ده دقیقه ...

linke mostaghime ahangaye jadidalbume jadide reza sadeghiGho...

به عشق شک کردم...از زمانی کهعاشقانه عشق ورزیدم و ظالمانه ظلم...

گریه نکن پدر ...همین " نان حلال " ک در دست داری می ارزد ب تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط