با همين دست، به دستان تو عادت کردم
با همين دست، به دستان تو عادت کردم
اين گناه است ولی جان تو عادت کردم
جا براي من گنجشک زياد است، ولی
به درختان خيابان تو عادت کردم
گرچه گلدان من از خشک شدن ميترسد
به ته خالی ليوان تو عادت کردم
دستم اندازهی يک لمس بهاری سبز است
بسکه بی پرده به دستان تو عادت کردم
ماندهام آخر اين شعر چه باشد انگار
به ندانستن پايان تو عادت کردم
(علی اکبر رشیدی)
•| @Delbare.Khaab |•
#دلبرِخواب
#دلبرِ_خواب
#شعروادبیات
#اشعار
#شاعرانه
#شعر_دلبر
#دلبر_شعر
#شعر_دلبرِخواب
#دلنوشته
#عکسنوشته
اين گناه است ولی جان تو عادت کردم
جا براي من گنجشک زياد است، ولی
به درختان خيابان تو عادت کردم
گرچه گلدان من از خشک شدن ميترسد
به ته خالی ليوان تو عادت کردم
دستم اندازهی يک لمس بهاری سبز است
بسکه بی پرده به دستان تو عادت کردم
ماندهام آخر اين شعر چه باشد انگار
به ندانستن پايان تو عادت کردم
(علی اکبر رشیدی)
•| @Delbare.Khaab |•
#دلبرِخواب
#دلبرِ_خواب
#شعروادبیات
#اشعار
#شاعرانه
#شعر_دلبر
#دلبر_شعر
#شعر_دلبرِخواب
#دلنوشته
#عکسنوشته
- ۴.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط