نه تو می مانی،

نه تو می مانی،
نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز!

🖋 #کیوان_شاهبداغی
دیدگاه ها (۳)

اگر می‌دانستیم بار آخرین خداحافظی را کدام در به دوش کشیدهسال...

من که اصرار ندارم، تو خودت مختاری یا نرو یا که بمان یا نگهت ...

#عاشقانه

دلم میخواد برم توی چشماش زُل بزنم و مثلِ #سعدی بهش بگم:" روا...

به حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذش...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط