هیچ گاه از چشم هایت، گریه خواهش کرده ای؟
هیچ گاه از چشم هایت، گریه خواهش کرده ای؟
شانه های سوگواری را نوازش کرده ای؟
همچو فرهادی که سنگ کوه، را با دست کند
هیچ کس را چون خداوندی پرستش کرده ای؟
گاه گاهی لا به لای نم نم باران اشک
نامه ی معشوق را، با خون نگارش کرده ای؟
از تو می پرسم،برای رفع تحریم لبی
با سفیر مرگ، بالاجبار سازش کرده ای؟
پا به پای بغض نحس و چشم های اشکبار
ذره های کهکشانی، را شمارش کرده ای؟
از من و احوال من، خواهی بدانی گوش کن
من همان هستم که وصفش را گزارش کرده ای
شانه های سوگواری را نوازش کرده ای؟
همچو فرهادی که سنگ کوه، را با دست کند
هیچ کس را چون خداوندی پرستش کرده ای؟
گاه گاهی لا به لای نم نم باران اشک
نامه ی معشوق را، با خون نگارش کرده ای؟
از تو می پرسم،برای رفع تحریم لبی
با سفیر مرگ، بالاجبار سازش کرده ای؟
پا به پای بغض نحس و چشم های اشکبار
ذره های کهکشانی، را شمارش کرده ای؟
از من و احوال من، خواهی بدانی گوش کن
من همان هستم که وصفش را گزارش کرده ای
- ۳۸.۲k
- ۰۳ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط