ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت ۱۷🌌
ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت ۱۷🌌
آلمایت در برابرشان ایستاد و گفت:
«آزمون امروز مبارزهی دو نفره به دو نفر تیمی است!»
همه دوباره واکنش نشان دادند
«مبارزهی تیمی؟»
«واقعاً؟»
«با لباس قهرمانی؟»
ایمی* تف به این زندگی😑*
آلمایت توضیح داد که هر تیم باید یکی نقش قهرمان و دیگری نقش شرور را بازی کند، و هدف تمرین تاکتیک و همکاری است
ایمی به آرامی دست به چانه زد
*مبارزهی تیمی شانسم خدای...
البته بدم نیست
حداقل ازون امتحانهای تئوری خستهکننده بهتره*
آلمایت اسامی تیمها را اعلام کرد.
اما چیزی که مهمتر بود، هیجان بقیه بود
همه میخواستند ببینند مقابل چه کسی قرار میگیرند و یا باچه کسی تیم میشن
دکو که هنوز کمی مضطرب بود، زیر لب گفت:
«فقط امیدوارم با کسی نیفتیم که خیلی قوی باشه...»
ایمی خیلی خونسرد جواب داد:
«دیر رسیدی. اینجا همه قویان.»
دکو لبخند کجی زد.
«...آره، درست میگی.»
آلمایت با اشارهی دست، مبارزهی اول را مشخصکرد
و درست همان لحظه که اولین تیمها برای ورود آماده شدند، فضای سالن از هیجان پر شد
آلمایت با هیجان دستش رو بالا برد
«تیم قهرمان: **هوشیکاوا و میدوریا!**
تیم شرور: **باکوگو و ایدا!**»
ایمی فقط پلک زد
*شت*
دکو یکلحظه رنگش پرید
باکوگو با لبخند کج و چشمان تیزش گفت:
«آها... پس شما دوتا.»
ایدا عینکش را تنظیم کرد و با جدیت پاسخ داد: بله و ما بمب را خواهیم گرفت
دکو با دستپاچگی گفت: وای نه بدبخت شدیم کاچان شروره
آلمایت توضیح داد: تیم شرور باید یا مبارزه کنه یا از بمب دفاع کند تیم قهرمان باید بمب پیدا و خنثی کنه
هر تیم پنج دقیقه زمان داره
و بعد با صدای بلند اعلام کرد:
«شروع!»
در همان لحظه، همهچیز از سکوت خارج شد.
دکو تقریباً نفسش را حبس کرده بود.
ایمی اما برای یک ثانیه کاملاً بیحرکت مونده نه از ترس... بلکه از اون لحظهی آشنای قبل از طوفان بود
ایمی * خب دکو سمت راست...
باکوگو مستقیم حمله میکنه...
ایدا سریعترینه...
راهروها محدودن...
بمب احتمالاً در مرکز طبقهی بالا...
اگر باکوگو از بالا فشار بیاره، دکو نابود میشه... چه مبارزه جالبی*
ایمی پلک زد.
بعد خیلی آرام گفت:
«دکو. گوش کن.»
دکو که هنوز از استرس شونههاش میلرزید فوراً به سمتش برگشت
«ب-بله؟»
ایمی بدون اینکه نگاهش را از راهرو برداره با صدایی پایین و کنترلشده گفت:
_تو قراره نقش حواسپرتی رو بازی کنی.
_...چی؟
_کوتاهترش اینه: من نقشه رو میبینم تو اجرا کن یا نه بهتر بخوام بگم به تحلیلت نیاز دارم دیدم چجور تو اون دفترچهت همه .چیز رو ارزیابی میکنی باید یه نقشه پیدا کنیم رقیبمون بدجور سر سخته و انگاری معلومه خودت از قبل فهمیدی چون انگاری باکوگو میشناسی
دکو تازه میخواست چیزی بگه که یهوووووو
**بوم!**
باکوگو از راهرو مثل گلولهای آتشین بیرون پرید.
«اوه؟! همون اول؟ دکو نفله ههه انگاری میخوای بازم مشق بنویسی هاااا»
باکوگو با لبخندی وحشیانه غرید. «بیاید ببینیم این دو تا چقدر دوام میارن!»
انفجار بعدی دیوار کنارشونو لرزوند
دکو عقب پرید.
ایمی اما فقط یک قدم جابهجا شد
همون یقدم و در همونن لحظه، یک میز فلزی از اتاق کناری با صدای تیز و خشکی از جا کنده شد و جلوی مسیر باکوگو افتاد.
باکوگو لحظهای مکث کرد.
«ها؟»
میز با فشار نامرئی خم شد پیچید و مثل یک سپر موقت در مسیرش ایستاد
ایمی زیر لب گفت:
«من نمیذارم مستقیم بیای جلو فکر کردی می زارم قبل در بری😏»
باکوگو دندانهایش را روی هم فشرد.
«تو...»
ایمی با حرکت انگشت لبهی فلز را بیشتر خم کرد
*تق!*
آلمایت در برابرشان ایستاد و گفت:
«آزمون امروز مبارزهی دو نفره به دو نفر تیمی است!»
همه دوباره واکنش نشان دادند
«مبارزهی تیمی؟»
«واقعاً؟»
«با لباس قهرمانی؟»
ایمی* تف به این زندگی😑*
آلمایت توضیح داد که هر تیم باید یکی نقش قهرمان و دیگری نقش شرور را بازی کند، و هدف تمرین تاکتیک و همکاری است
ایمی به آرامی دست به چانه زد
*مبارزهی تیمی شانسم خدای...
البته بدم نیست
حداقل ازون امتحانهای تئوری خستهکننده بهتره*
آلمایت اسامی تیمها را اعلام کرد.
اما چیزی که مهمتر بود، هیجان بقیه بود
همه میخواستند ببینند مقابل چه کسی قرار میگیرند و یا باچه کسی تیم میشن
دکو که هنوز کمی مضطرب بود، زیر لب گفت:
«فقط امیدوارم با کسی نیفتیم که خیلی قوی باشه...»
ایمی خیلی خونسرد جواب داد:
«دیر رسیدی. اینجا همه قویان.»
دکو لبخند کجی زد.
«...آره، درست میگی.»
آلمایت با اشارهی دست، مبارزهی اول را مشخصکرد
و درست همان لحظه که اولین تیمها برای ورود آماده شدند، فضای سالن از هیجان پر شد
آلمایت با هیجان دستش رو بالا برد
«تیم قهرمان: **هوشیکاوا و میدوریا!**
تیم شرور: **باکوگو و ایدا!**»
ایمی فقط پلک زد
*شت*
دکو یکلحظه رنگش پرید
باکوگو با لبخند کج و چشمان تیزش گفت:
«آها... پس شما دوتا.»
ایدا عینکش را تنظیم کرد و با جدیت پاسخ داد: بله و ما بمب را خواهیم گرفت
دکو با دستپاچگی گفت: وای نه بدبخت شدیم کاچان شروره
آلمایت توضیح داد: تیم شرور باید یا مبارزه کنه یا از بمب دفاع کند تیم قهرمان باید بمب پیدا و خنثی کنه
هر تیم پنج دقیقه زمان داره
و بعد با صدای بلند اعلام کرد:
«شروع!»
در همان لحظه، همهچیز از سکوت خارج شد.
دکو تقریباً نفسش را حبس کرده بود.
ایمی اما برای یک ثانیه کاملاً بیحرکت مونده نه از ترس... بلکه از اون لحظهی آشنای قبل از طوفان بود
ایمی * خب دکو سمت راست...
باکوگو مستقیم حمله میکنه...
ایدا سریعترینه...
راهروها محدودن...
بمب احتمالاً در مرکز طبقهی بالا...
اگر باکوگو از بالا فشار بیاره، دکو نابود میشه... چه مبارزه جالبی*
ایمی پلک زد.
بعد خیلی آرام گفت:
«دکو. گوش کن.»
دکو که هنوز از استرس شونههاش میلرزید فوراً به سمتش برگشت
«ب-بله؟»
ایمی بدون اینکه نگاهش را از راهرو برداره با صدایی پایین و کنترلشده گفت:
_تو قراره نقش حواسپرتی رو بازی کنی.
_...چی؟
_کوتاهترش اینه: من نقشه رو میبینم تو اجرا کن یا نه بهتر بخوام بگم به تحلیلت نیاز دارم دیدم چجور تو اون دفترچهت همه .چیز رو ارزیابی میکنی باید یه نقشه پیدا کنیم رقیبمون بدجور سر سخته و انگاری معلومه خودت از قبل فهمیدی چون انگاری باکوگو میشناسی
دکو تازه میخواست چیزی بگه که یهوووووو
**بوم!**
باکوگو از راهرو مثل گلولهای آتشین بیرون پرید.
«اوه؟! همون اول؟ دکو نفله ههه انگاری میخوای بازم مشق بنویسی هاااا»
باکوگو با لبخندی وحشیانه غرید. «بیاید ببینیم این دو تا چقدر دوام میارن!»
انفجار بعدی دیوار کنارشونو لرزوند
دکو عقب پرید.
ایمی اما فقط یک قدم جابهجا شد
همون یقدم و در همونن لحظه، یک میز فلزی از اتاق کناری با صدای تیز و خشکی از جا کنده شد و جلوی مسیر باکوگو افتاد.
باکوگو لحظهای مکث کرد.
«ها؟»
میز با فشار نامرئی خم شد پیچید و مثل یک سپر موقت در مسیرش ایستاد
ایمی زیر لب گفت:
«من نمیذارم مستقیم بیای جلو فکر کردی می زارم قبل در بری😏»
باکوگو دندانهایش را روی هم فشرد.
«تو...»
ایمی با حرکت انگشت لبهی فلز را بیشتر خم کرد
*تق!*
- ۲۶۳
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط