دیانا: اومدم برم که دیدم در پشت بوم باز نمیشه

دیانا: اومدم برم که دیدم در پشت بوم باز نمیشه
دیانا: وایییی خدااا .. چیکار کنم 😭😭😭

مهرداد: داشتم دنبال چترم میگشتم

ارسلان: مهرداد اومده بود اما دیانا هنوز بیرون بود آخه چرا بچه باید اون بیرون باشه سرما میخوره

دیانا: داشتم از سرما یخ میزدم که .... ( بیهوشی مطلق )

ارسلان: دوساعت گذشت اما دیانا هنوز بیرون بود رفتم پیش مهرداد

مهرداد: جانم داداش.

ارسلان: دیانا کو

مهرداد : رو پشت بوم

ارسلان: رفتم دنبال دیانا
دیدم در پشت بوم بستس انگار گیر کرده بود شیشه در رو شکستم دستم داشت خون میومد نگاه کردم دیدم دیانا افتاده رو زمین محکم زدم به در و گوشیمو برداشتم زنگ زدن به آرشام و گفتم همتون بیاین رو پشت بوم بچه ها اومدن و به زور در باز شد رفتم و دیانا رو بغل کردم و آوردم پایین تو امارت . که .......

لایک ها به ده برسه پارت بعدی رو میزارم دوستون دارم
دیدگاه ها (۴)

ارسلان: که مهرداد اومد و گف مهرداد: دیانا چشه ارسلان: به لطف...

بگو راز خنده هات چیه :)🤍💜

ارسلان: همش خیره بودم به دیانا نمیدونم چرا ولی خب یجورایی اح...

پانیذ : دیا بدو بیا کار هارو بکنیم دیانا: اوکی ارسلان: عسل ب...

چند پارتی جیمین

p10ویو تهیونگ:رفتم داخل خون به مغزم نرسید رفتم دست بورام رو ...

#پری #part17 - از اتاق رفتم بیرون و چراغ رو خاموش کردم رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط