⁵³

⁵³
کوک: ببخشید خانم، ببخشید. من شمارو دیدم یادم به همسرم افتاد. فکر کردم اون رو دیدم.
ا/ت لیوان آبی را به سمت او گرفت.
ا/ت: “بیا این لیوان آب رو بخور.
کوک: “ممنون. واقعا معذرت می‌خوام خانم.
او نمی‌تونست به چشم های ا/ت نگاه کنه. این فقط شباهت نبود
کوک: “شما واقعا خیلی شبیهش هستی.”
ا/ت: جونگکوک.
کوک: “جونگکوک؟...
ا/ت: “اشتباه ندیدی. من واقعا ا/ت هستم،کیم ا/ت.
کوک: “تو کی هستی؟
ا/ت: “ا/ت، کیم ا/ت.
کوک: “اگر تو کیم ا/ت هستی، یعنی اون دختر یونجوعه؟”
اشک تو چشم های ا/ت جمع شد.
ا/ت: “آره، یونجو. یونجویی که آخرین بار پنج سال پیش دیدی. منم ا/تم. کسی که پنج سال پیش فکر کردی مُردم. کسی که پنج سال عاشقت بود.
کوک: “من دارم خواب می‌بینم. تروخدا برو از من دور شو
جونگکوک به سمت جیبش رفت و سیگارش را بیرون آورد اما ا/ت سریع‌تر بود. دستش رو گرفت و مچ او را محکم فشرد.
ا/ت: “خواهش می‌کنم به حرفم گوش بده. من ا/تم. آره ا/تم. فهمیدی؟ زنده‌ام. من هیچ‌وقت نمردم، ولی ازت خواهش می‌کنم بری و فکر کنی هیچی ندیدی. ازت هم می‌خوام که دیگه یونجو رو نبینی و هیچ چیزی براش تعریف نکنی.”
این درخواست، این خیانت دوم، برای جونگکوک بیش از تحمل بود. زنی که دوباره پیداش کرده بود بلافاصله او را دور می‌کرد.
کوک: “تو…”
جونگکوک نمیتونست حرف بزنه او می‌خواست بدونه، می‌خواست مطمئن شه که این زنده بودن واقعیه. او جلو رفت، فاصله را شکست و لب**ش را محکم روی ل**ب ا/ت گذاشت.
ا/ت با شوک، او را هل داد.
ا/ت: “دیوونه شدی؟”
کوک: “تو واقعا ا/ت منی؟ ا/ت خودم؟ خب یه چیزی بگووو!”
ا/ت: “جونگکوک...”
جونگکوک نتوانست مقاومت کند. او ا/ت رو در آغوش گرفت و در آنجا، بین بوی عطر و لباس مجلل تولد، مردی که پنج سال گریه نکرده بود، بالاخره شکست. صدای هق هق او، تنها صدایی بود که در اتاق پیچید.
کوک: “ا/ت! بهم قول بده برای همیشه کنارم باشی.
ا/ت: “من اومدم ازت خواهش کنم که دیگه دخترم رو نبینی”

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۵)

⁵⁴چند دقیقه بعد جونگکوک خیلی حالش بد بود و احساس کرد قلبش نم...

⁵⁵ا/ت: چی میخوای؟ کوک: اومدم یونجو رو ببینم ا/ت: اینجارو از ...

⁵²چند روز قبلا/ت: سوهو الان این دکتره کیه؟ که یونجو خیلی حرف...

⁵¹ا/ت: سوهو می‌خواهم برای یونجو سنگ تمام بگذارم. تالار رزرو ...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 39ویوی ا. تچند لحظه فقط به جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط