متل
متل_________
نمی دانم
مردی به هر کسی می رسید، جملات بی سر و ته بهم می بافت و سوالات عجیب و غریب می پرسید، در مجلسی نزد ملا آمد و گفت: من من از شما چهل سوال می پرسم، اگر در یک جمله جواب همه را بدهید به شما پانصد دینار می دهم. ملا گفت: اول پول را بده، بعد سوال کن.
آن مرد پول را نزد یکی از دوستان ملا گذاشت و شروع کرد به آسمان و ریسمان بافتن و سوالات مختلف پرسیدن. ملا هم ساکت بود و گوش می کرد. وقتی سوالات مرد تمام شد ملا گفت: جواب این همه سوال را فقط در یک کلمه می دهم... "نمی دانم"! مرد که از پاسخ ملا حیرت کرده بود آن جا را ترک کرد!!!
نمی دانم
مردی به هر کسی می رسید، جملات بی سر و ته بهم می بافت و سوالات عجیب و غریب می پرسید، در مجلسی نزد ملا آمد و گفت: من من از شما چهل سوال می پرسم، اگر در یک جمله جواب همه را بدهید به شما پانصد دینار می دهم. ملا گفت: اول پول را بده، بعد سوال کن.
آن مرد پول را نزد یکی از دوستان ملا گذاشت و شروع کرد به آسمان و ریسمان بافتن و سوالات مختلف پرسیدن. ملا هم ساکت بود و گوش می کرد. وقتی سوالات مرد تمام شد ملا گفت: جواب این همه سوال را فقط در یک کلمه می دهم... "نمی دانم"! مرد که از پاسخ ملا حیرت کرده بود آن جا را ترک کرد!!!
- ۸۶۶
- ۱۱ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط