سرد و سوزنده
سرد و سوزنده
---
پارت ۱۷
---
در سوئیت VIP با صدای تق باز شد. فضای اتاق از اون فانتزیهایی بود که تهش یه تراس داشت با منظرهی باغ و گل و گوسفند (!) ولی چشم دوتاشون مستقیم خورد به تخت وسط اتاق... یه تخت دونفره بزرگ و نرم. فقط یه تخت.
ات: «خب... یا باید پتو رو نصف کنیم، یا تو بری بخوابی تو تراس!»
کوک: «تراس؟ من تازه دوش گرفتم! نمیخوام تبدیل به یخدربهشت بشم!»
ات: «نهایت همکاری ما تو حموم گوسفنده بود. اینجا دیگه پا نذار سمت من!»
کوک: «نگران نباش، منم نمیخوام بوی علف گوسفند بپیچه تو خوابم!»
---
ات شروع کرد بالشها رو وسط تخت دیوار کشیدن.
ات: «این مرزه. اگر حتی یه انگشتت بیاد سمت من، با همون انگشت خروپف میکنی!»
کوک: «من که نمیخوابم سمت تو. تازه یه بالش اضافهم دارم برای دفاع شخصی!»
ات: «بکُنش شمشیر، شاید تو خواب باهات دوئل کنم!»
---
ساعت یک نصفشب
ات توی خواب غلت زد، کوک با یه لگد بالش وسط رو انداخت پایین. چشم باز کردن و دیدن بدون مرز شدن. یه لحظه سکوت..
https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
---
پارت ۱۷
---
در سوئیت VIP با صدای تق باز شد. فضای اتاق از اون فانتزیهایی بود که تهش یه تراس داشت با منظرهی باغ و گل و گوسفند (!) ولی چشم دوتاشون مستقیم خورد به تخت وسط اتاق... یه تخت دونفره بزرگ و نرم. فقط یه تخت.
ات: «خب... یا باید پتو رو نصف کنیم، یا تو بری بخوابی تو تراس!»
کوک: «تراس؟ من تازه دوش گرفتم! نمیخوام تبدیل به یخدربهشت بشم!»
ات: «نهایت همکاری ما تو حموم گوسفنده بود. اینجا دیگه پا نذار سمت من!»
کوک: «نگران نباش، منم نمیخوام بوی علف گوسفند بپیچه تو خوابم!»
---
ات شروع کرد بالشها رو وسط تخت دیوار کشیدن.
ات: «این مرزه. اگر حتی یه انگشتت بیاد سمت من، با همون انگشت خروپف میکنی!»
کوک: «من که نمیخوابم سمت تو. تازه یه بالش اضافهم دارم برای دفاع شخصی!»
ات: «بکُنش شمشیر، شاید تو خواب باهات دوئل کنم!»
---
ساعت یک نصفشب
ات توی خواب غلت زد، کوک با یه لگد بالش وسط رو انداخت پایین. چشم باز کردن و دیدن بدون مرز شدن. یه لحظه سکوت..
https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
- ۷.۷k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط