شد ز غمت خانه‌ی سودا دلم

شد ز غمت خانه‌ی سودا دلم

در طلبت رفت به هر جا دلم

در طلب زهره‌رخِ ماه‌رو

می‌نگرد جانبِ بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت

رفت بر این سقف مصفا دلم

آه که امروز دلم را چه شد

دوش چه گفته‌ست کسی با دلم

در طلب گوهر دریای عشق

موج زند... موج چو دریا دلم

روز شد و چادر شب می‌درد

در پی آن عیش و تماشا دلم

از دل تو در دلِ من نکته‌هاست

اَه چه ره است از دل تو تا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم وای دلم وا دلم

ای تبریز! از هوس شمس دین

چند رود سوی ثریا دلم

- مولانا -
دیدگاه ها (۱)

شد ز غمت خانه سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلمدر طلب زهره رخ...

شد ز غمت خانه سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلمدر طلب زهره رخ...

شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت ر...

مولوی » دیوان شمس » غزلیات شد ز غمت خانه سودا دلمدر طلبت رفت...

شد ز غمت خانه سودا دلم                             در طلبت ر...

در طلب زهره رخ ماه رومی نگرد جانب بالا دلمفرش غمش گشتم و آخر...

شد ز غمت خانهٔ سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلمدر طلب زهرهْ ...

شد ز غمت خانه سودا دلم...

شد ز غمت خانه سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلمدر طلب زهره رخ...

‹💜🌙›

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط