فیک تهکوک Love war پارت
فیک تهکوک. (Love × war ) پارت¹
کوک ویو : *خمیازه *(( از خواب بیدار شدم . بازم با اون صدای تهوع آوری که انگار یه خروس داره زایمان میکنه . آلارم رو خاموش کردم . رفتم دستشویی و کارهای مورد نیاز رو انجام دادم .
از اتاقم بیرون اومدم . مثل همیشه مامانم در حال آماده کردن صبحونه بود.))
کوک:صبح بخیر ، عشقم.
مامان کوک:صبح بخیر عزیزم ، لباس فرم مدرسه ات رو اتو کردم .
صبحونه مورد علاقه ات هم آماده کردم . تو روز اول مدرسه موفق باشی .
((دویدم و محکم بغلش کردم .))
کوک:عاشقتم مامانی. تو بهترین.
مامان کوک:میدونم، نیاز به گفتن تو نیست. حالا برو آماده شو.
(( یه بوس رو گونه اش زدم، صبحونه رو برداشتم.))
۳۰ دقیقه بعد.
(( یه بار دیگه لباسم رو تو آینه چک کردم. وقتی از خونه خارج شدم مثل همیشه، اون کوتوله ی زرد قناری با اون لبای صورتی و پف پفی رو دیدم.))
کوک:هی جیمینا، آماده ای؟ به سمت دانشگاه جدید.
ادامه پارت بعد.
کوک ویو : *خمیازه *(( از خواب بیدار شدم . بازم با اون صدای تهوع آوری که انگار یه خروس داره زایمان میکنه . آلارم رو خاموش کردم . رفتم دستشویی و کارهای مورد نیاز رو انجام دادم .
از اتاقم بیرون اومدم . مثل همیشه مامانم در حال آماده کردن صبحونه بود.))
کوک:صبح بخیر ، عشقم.
مامان کوک:صبح بخیر عزیزم ، لباس فرم مدرسه ات رو اتو کردم .
صبحونه مورد علاقه ات هم آماده کردم . تو روز اول مدرسه موفق باشی .
((دویدم و محکم بغلش کردم .))
کوک:عاشقتم مامانی. تو بهترین.
مامان کوک:میدونم، نیاز به گفتن تو نیست. حالا برو آماده شو.
(( یه بوس رو گونه اش زدم، صبحونه رو برداشتم.))
۳۰ دقیقه بعد.
(( یه بار دیگه لباسم رو تو آینه چک کردم. وقتی از خونه خارج شدم مثل همیشه، اون کوتوله ی زرد قناری با اون لبای صورتی و پف پفی رو دیدم.))
کوک:هی جیمینا، آماده ای؟ به سمت دانشگاه جدید.
ادامه پارت بعد.
- ۷۹۱
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط