♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۵
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۵
یه سول به آرامی پلک هایش را گشود و از خواب بیدار شد با ندیدن جونگ کوک در کنارش اخم هایش درهم رفت، بدون دیدن یاداشت از روی تخت بلند شد و به سوی گهواره دخترش رفت، او به آرامی خواب یه سول در تعجب بود که چرا کل شب رو بیدار نشد با خراش درب سریع به پشت سرش چشم دوخت فکر کرد جونگ کوک باشه اما هویون بود
دختر خفن با لباس ورزشی باحالش به سوی دوستش قدم برداشت کلاه آفتابی اش را از روی سرش برداشت و لب زد : دارم میرم باشگاه چیزی لازم نداری سر راه برات بگیرم
یه سول لبخندی زد و گفت : نه عزیزم چیزی لازم ندارم خوش بری
هویون با دو انگشت اش لپ کوچک میسو غرق در خواب را نوازش کرد و با لحن خندونی لب زد : فسقلی هنوز بیدار نشده میخواستم قبل از رفتن ببینمش حیف شد .. لپش را نرم کشید و خندید یه سول درحین نگاه کردن به میسو گفت : نه هنوز بیدار نشده وقتی از باشگاه برگشتی ببینش
هویون دست لایه موهای کوتاهش کشید و کلاه آفتابی را روی سرش قرار داد گنگ گفت : وقتی اومدم میبرمش نمایشگام.. خدانگهدار
قبل از رفتنش دوستش را کوتاه بغل گرفت و بعد از آن آنجا را ترک
درحالیکه پله ها را یکی یکی طی میکرد و کیف ورزشی اش روی شانه اش بود آری جلویش ایستاد : بازم داری میری باشگاه
هویون خیلی تیز جواب داد : آره مکانی که جای هر لوسی نیست
آری عصبی گفت : فکر میکنی نمیتونم بوکس کار بکنم
هویون پوزخندی زد درحینی که از کنارش رد میشد با پشته دستش روی شانه اش زد و از راهش او را کنار زد زیر لب زمزمه کرد : برو کنار اسکل
نیخشندی زد که باعث عصبانیت آری شد....
....... باشگاه ببر آهنی
هویون با بانداژهای قرمزی که دور مچهای باریک و لاغرش پیچیده بود، مقابل کیسهبوکس سنگینی ایستاد. هویون فقط برای ورزش آنجا نبود؛ او میخواست خشمش را به هنر تبدیل کند. با اولین ضربه، صدای «پق» بلندی در فضای باشگاه پیچید ضربهای که لرزهاش تا عمق کیسه نفوذ کرد.
حرکات پایش مثل یک رقصنده، سریع و بینقص بود ناگهان با یک ترکیب ویرانگر حمله کرد دو جب سریع، یک آپرکات سنگین و در نهایت یک هوک چپ که کیسه را با زاویهای تند به پرواز درآورد. عرق از پیشانیاش روی گونههای استخوانیاش سر خورد، اما چشمان نافذ و متمرکزش حتی یک لحظه هم پلک نمیزد.
یه سول به آرامی پلک هایش را گشود و از خواب بیدار شد با ندیدن جونگ کوک در کنارش اخم هایش درهم رفت، بدون دیدن یاداشت از روی تخت بلند شد و به سوی گهواره دخترش رفت، او به آرامی خواب یه سول در تعجب بود که چرا کل شب رو بیدار نشد با خراش درب سریع به پشت سرش چشم دوخت فکر کرد جونگ کوک باشه اما هویون بود
دختر خفن با لباس ورزشی باحالش به سوی دوستش قدم برداشت کلاه آفتابی اش را از روی سرش برداشت و لب زد : دارم میرم باشگاه چیزی لازم نداری سر راه برات بگیرم
یه سول لبخندی زد و گفت : نه عزیزم چیزی لازم ندارم خوش بری
هویون با دو انگشت اش لپ کوچک میسو غرق در خواب را نوازش کرد و با لحن خندونی لب زد : فسقلی هنوز بیدار نشده میخواستم قبل از رفتن ببینمش حیف شد .. لپش را نرم کشید و خندید یه سول درحین نگاه کردن به میسو گفت : نه هنوز بیدار نشده وقتی از باشگاه برگشتی ببینش
هویون دست لایه موهای کوتاهش کشید و کلاه آفتابی را روی سرش قرار داد گنگ گفت : وقتی اومدم میبرمش نمایشگام.. خدانگهدار
قبل از رفتنش دوستش را کوتاه بغل گرفت و بعد از آن آنجا را ترک
درحالیکه پله ها را یکی یکی طی میکرد و کیف ورزشی اش روی شانه اش بود آری جلویش ایستاد : بازم داری میری باشگاه
هویون خیلی تیز جواب داد : آره مکانی که جای هر لوسی نیست
آری عصبی گفت : فکر میکنی نمیتونم بوکس کار بکنم
هویون پوزخندی زد درحینی که از کنارش رد میشد با پشته دستش روی شانه اش زد و از راهش او را کنار زد زیر لب زمزمه کرد : برو کنار اسکل
نیخشندی زد که باعث عصبانیت آری شد....
....... باشگاه ببر آهنی
هویون با بانداژهای قرمزی که دور مچهای باریک و لاغرش پیچیده بود، مقابل کیسهبوکس سنگینی ایستاد. هویون فقط برای ورزش آنجا نبود؛ او میخواست خشمش را به هنر تبدیل کند. با اولین ضربه، صدای «پق» بلندی در فضای باشگاه پیچید ضربهای که لرزهاش تا عمق کیسه نفوذ کرد.
حرکات پایش مثل یک رقصنده، سریع و بینقص بود ناگهان با یک ترکیب ویرانگر حمله کرد دو جب سریع، یک آپرکات سنگین و در نهایت یک هوک چپ که کیسه را با زاویهای تند به پرواز درآورد. عرق از پیشانیاش روی گونههای استخوانیاش سر خورد، اما چشمان نافذ و متمرکزش حتی یک لحظه هم پلک نمیزد.
- ۱۴.۶k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط