بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...


همسر معزز شهید مدافع حرم حمیدتقوی فر

حاج حمید روی مبل نشسته بود و مشغول خواندن کتاب بود. من هم تلویزیون رو روشن کردم ، کنار حاج حمید نشستم. تلویزیون داشت خاطرات جبهه حضرت آقا رو پخش میکرد .

آقای خامنه ای فرمودند ما توی یه مهلکه ایی گیر افتاده بودیم ، که یه بنده خدایی اومد و با ماشین ما رو از مهلکه نجات داد .

حاج حمید ، همین طور که سرش توی کتاب بود و با همان مظلومیت همیشگی گفت : اون بنده خدا من بودم.




شهادت جامونده هاصلوات...
دیدگاه ها (۱)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

جدایی

پارت ۶۰:پایان به یادماندنی(Rose)۱۳ سال بعد. ۲۶ ام مه سال ۲۰۱...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۴ ساعت از یازده شب ...

بسم رب الشهداء...شهید مدافع حرم عبدالرضامجیری...شهید مجیری ع...

بسم رب الشهداء...به خواستگاری که آمد،گفت:22سالمه و چیزی هم ن...

بسم رب الشهداء...♥روایتــــی ناب از ، یکی از دوستان شهید♥یکی...

بسم رب الشهداء...شهیدمدافع حرم حاج سیدمحمودهاشمی...خاطره ای ...

بسم رب الشهداء...نسبت به دارایی های بیت المال حساس بودن. به ...

بسم رب الشهداء...شهید روح الله قربانی متاسفانه روح اله نه کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط