از دانشگاه اومدم خونه دیدم مامانم املت درست کرده بدون این

از دانشگاه اومدم خونه دیدم مامانم املت درست کرده بدون اینکه چیزی بگم نشستم بخورم ...
برمیگرده میگه :خب غذا رو من درست کردم حالا شستن ظرفا و درست کردن چایی و خونه تکونی عید باتو .......

نیمه گمشدم بیا منو نجات بده ....!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

رمان تو خود منی

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

فیک تهیونگ

پارت ۶ وارد ویلا شدیم کنار دریا بود خیلی زیبا بود که مهوش ش...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

Part.3

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:1جینا میگه .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط