داستان زندگی ساداکودرخواستی

داستان زندگی ساداکو(درخواستی)
.
.
.
ساداکو:یادمه وقتی به دنيا اومدم کنار خواهرم ساکورا بودم و طی یک اتفاق که یادم نمی یاد یه شیطان کش من رو پیدا کرد از خوش شانسی من نفهمید که من یه شیطان هستم و من رو یک شیطان کش حساب کرد من چون شیطان بودم نمی تونستم توی روز به بیرون برم من به اون ها گفتم که من یه بیماری دارم که نمی تونم توی روز ها کار کنم اون ها هم باور کردن چندین سال گذشت من ۵۳۰ ساله شدم یک روز که نه یه شب خواهرم با پدرم رو دیدم و با اون ها حرف زدم پدرم گفت که وقتی که ۵۵۰ ساله شدم میام و منو با خودشون میبرن من هم قبول کردم بالاخره ۵۵۰ ساله شدم و یه شب با خواهر و پدرم رفتم
دیدگاه ها (۰)

سناریو شیطان کش:حرف کاراکو:موقعیت:نمی دونم ...کاراکو:نگو رید...

من و نوه ام

اوسی شیطان کشاسم:ساداکوفامیل:کیبوتسوجی جنسیت:زن سن:۵۵۰بستگان...

کریسمس مبارک

زارت جدید...چیز.. آرت جدید😑😐اسم:ایچیکامعنی اسم:هزاران گلاسم ...

عشق کصشر هستش ریدم تو عشق کاش اون روز باهات آشنا نمی شدم کاش...

مه آبی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط