می دونم قرار بود تکپارت بشه ولی دیگه جا نشد پس پارت ۲ تکپ
می دونم قرار بود تکپارت بشه ولی دیگه جا نشد پس پارت ۲ تکپارت تهیونگ:
(فلش بک هنوز تموم نشده)
ویو تهیونگ
وقتی کارم تموم شد رفتم خونه که دیدم همه جا ساکته تعجب و کایا رو صدا کردم
ته:کایاااااا کایاااااااا(حروفی که کشیده شده داره داد می زنه)
دیدم جواب نمیده رفتم اتاق مشترکمون که دیدم روی تخت نشسته و داره گریه می کنه
ته:کایا چیشده چرا داری گریه می کنی
کایا:چرا دارم گریه می کنم....چون تو عوضی بهم خیانت کردی(شما ببخشید که بی ادبه)
ته:یعنی چی بهت خیانت کردم
کایا:من خودم دیدم که اون دختره هرزه رو بغل کردی(گریه و داد)
ته:حالا فهمیدم ببین کایا توی شرکت(همون ماجرا دیگه) اونم خوشحال شد منم بغل کرد همین
کایا:دروغ نگو(داد)
ته:دروغ نمی گم
کایا:واقعا برای خودم متاسفم که زن تو شدم
که ایجا ته یه کایا سیلی می زنه
ته:بسه دیگه هرچی میگم باور نمی کنی اه
)داد) و ایجا تهیونگ از اتاق میره بیرون و کایا بیشتر گریه می کنه
و شب میشه ته روی کاناپه می خوابه و کایا روی تخت(پایان فلش بک)
ویو کایا
صبح شده بود از خواب بیدار شدم یاد دیروز افتادم بازم دلم گرفت رفتم کارای لازمو انجام دادم و از اتاق اومدم بیرون که دیدم ته هنوز خوابه منم رفتم آش پس خونه تا صبحونه درست کنم داشتم پن کیک درست می کردم که احساس کردم یکی منو از پشت بغل کرد برگشتم دیدم ته بود بهش اهمیت ندادم که گفت
ته:بیبی هنوز قهری(آروم توی گوشش)
کایا:......
ته:خب ببخشید دیگه تکرار نمیشه(بغض)
کایا:ته بغض نکن
ته:اگه نبخشیم گریه هم میکنم
کایا:باشه بخشیدمت گریه نکن
و کایا بر میگرده و تهیونگ رو بغل می کنه و بغل و بوسو از این چیزا دیگه
و داستانما تمام میشه
پایان💜
می دونم افتضاح شد ولی توی کامنتا بگید چور شد🥹
(فلش بک هنوز تموم نشده)
ویو تهیونگ
وقتی کارم تموم شد رفتم خونه که دیدم همه جا ساکته تعجب و کایا رو صدا کردم
ته:کایاااااا کایاااااااا(حروفی که کشیده شده داره داد می زنه)
دیدم جواب نمیده رفتم اتاق مشترکمون که دیدم روی تخت نشسته و داره گریه می کنه
ته:کایا چیشده چرا داری گریه می کنی
کایا:چرا دارم گریه می کنم....چون تو عوضی بهم خیانت کردی(شما ببخشید که بی ادبه)
ته:یعنی چی بهت خیانت کردم
کایا:من خودم دیدم که اون دختره هرزه رو بغل کردی(گریه و داد)
ته:حالا فهمیدم ببین کایا توی شرکت(همون ماجرا دیگه) اونم خوشحال شد منم بغل کرد همین
کایا:دروغ نگو(داد)
ته:دروغ نمی گم
کایا:واقعا برای خودم متاسفم که زن تو شدم
که ایجا ته یه کایا سیلی می زنه
ته:بسه دیگه هرچی میگم باور نمی کنی اه
)داد) و ایجا تهیونگ از اتاق میره بیرون و کایا بیشتر گریه می کنه
و شب میشه ته روی کاناپه می خوابه و کایا روی تخت(پایان فلش بک)
ویو کایا
صبح شده بود از خواب بیدار شدم یاد دیروز افتادم بازم دلم گرفت رفتم کارای لازمو انجام دادم و از اتاق اومدم بیرون که دیدم ته هنوز خوابه منم رفتم آش پس خونه تا صبحونه درست کنم داشتم پن کیک درست می کردم که احساس کردم یکی منو از پشت بغل کرد برگشتم دیدم ته بود بهش اهمیت ندادم که گفت
ته:بیبی هنوز قهری(آروم توی گوشش)
کایا:......
ته:خب ببخشید دیگه تکرار نمیشه(بغض)
کایا:ته بغض نکن
ته:اگه نبخشیم گریه هم میکنم
کایا:باشه بخشیدمت گریه نکن
و کایا بر میگرده و تهیونگ رو بغل می کنه و بغل و بوسو از این چیزا دیگه
و داستانما تمام میشه
پایان💜
می دونم افتضاح شد ولی توی کامنتا بگید چور شد🥹
- ۲۸۳
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط