پارت ۷۱

پارت ۷۱

* از وقتی که اومدیم کیان اصلا باهام صحبت نکرد *

رزت : کیان

کیان : چته؟

*فکر کنم باهاش حرف نزنم خیلی بهتر باشه *

کیان : هوی چته؟

رزت : چیزی شده؟ از وقتی که حرکت کردیم اخم کردی

کیان : هوف هیچی

رزت : ولی من فکر نکنم هیچی باشه

کیان : هوف از اینکه اعصبانیم اینکه دوباره باید برگردم تو او مدرسه ی کوفتی

رزت : اوه ببخشید

کیان : مجبور بودی بیای مدرسه؟

رزت : خب منم دوست دارم مثل بقیه بیام مدرسه نه فقط توی اون قصر باشم و حوصلم سر بره

کیان : هوف رسیدیم

* پیاده شدیم و رفتیم داخل وسایلمونو گذاشتیم و دراز کشیدم رو تخت *

رزت : خسته ام

* به حرف لوسیان فکر میکردم *

رزت : کیو من دوست دارم؟

* یهو کیان اومد تو اتاق *

کیان : هوی رزت

رزت : اعصبانی آره ولی چرا با من بد صحبت میکنی

کیان : باید پرنسس کوچولو صدات کنم؟

رزت : هوف یادم رفته تو هیچوقت اعصاب نداری ... چته؟

کیان : امسال سال سختیه

رزت : ها؟

کیان : پارسال که کوفتمون شد پس امسال بدتره

رزت : نمیتونی مایا رو از مدرسه اخراج کنی؟

کیان : دلیل اینکه بخوام اخراجش کنم رو بگو

رزت : مگه دلیل میخواد

کیان : آره .... جدیدا خیلی پوکر شدی چیزی شده؟

رزت : وقتی که رفتم عمارت روز بعدش لوسیان اومد عمارت ما بعد_

کیان : اونو که خودم میدونم


رزت : واقعا؟

کیان : آره

رزت : به خاطر همون پوکرم نمیدونم کار اشتباهی انجام دادم.... کار درستی انجام دادم..... نمیدونم حس خیلی بدی دارم

کیان : نگران نباش

* کیان رفت بیرون رو من تنها شدم.......یادمه وقتی کوچیک بودم لوسیان خیلی میومد عمارت... بعدش همیشه کیان دعواش میکرد ((خندیدم))
اون موقع حس میکردم فرد مهمیم که همینطور به خاطره دعوا میکنن *

رزت : ولی خب منم بی نقص نیستم....
دیدگاه ها (۷)

پارت ۷۲ پرش زمانی//* تو راه مدرسه بودیم و تم فکر بودم که کیا...

پارت ۷۲* وقتی بهش سیلی زدم عقب کشیده شدم *رزت : آخخخخ * ویکت...

پارت ۷۰ * از اتاق رفت بیرون و منم رو تختم دراز کشیدم * رزت :...

پارت ۶۸ کلود : عاااا تو اینجا چیکار میکنی. هنریت: بیخیال * د...

پارت ۳۱ * با شنیدن این حرف عصبانی شدم *رزت : از اینجا برو لو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط