پارت ۴ نفرتی به نام عشق
پارت ۴ نفرتی به نام عشق
برای ماریسا توی ظرفش غذا میریزم. همانطور که مشغول خوردن میشود، برای خودم قهوه درست میکنم و آرامآرام مینوشم.
یک کش مو از روی میز برمیدارم و موهایم را شل و ژولیده بالای سرم میبندم.
به سمت پنجره میروم و پایین را نگاه میکنم. خیابان کمکم شلوغ شده و آدمها هرکدام دنبال زندگی خودشان هستند.
گوشیام را از روی میز برمیدارم و صفحهاش را روشن میکنم.
۹:۰۰ صبح.
— فقط نه...
هنوز خیلی زوده.
گوشی را پایین میآورم و دوباره از پنجره به بیرون نگاه میکنم.
امروز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.
حداقل، من اینطور فکر میکردم...
برای ماریسا توی ظرفش غذا میریزم. همانطور که مشغول خوردن میشود، برای خودم قهوه درست میکنم و آرامآرام مینوشم.
یک کش مو از روی میز برمیدارم و موهایم را شل و ژولیده بالای سرم میبندم.
به سمت پنجره میروم و پایین را نگاه میکنم. خیابان کمکم شلوغ شده و آدمها هرکدام دنبال زندگی خودشان هستند.
گوشیام را از روی میز برمیدارم و صفحهاش را روشن میکنم.
۹:۰۰ صبح.
— فقط نه...
هنوز خیلی زوده.
گوشی را پایین میآورم و دوباره از پنجره به بیرون نگاه میکنم.
امروز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.
حداقل، من اینطور فکر میکردم...
- ۴۱
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط