ومـــــــــن ،

ومـــــــــن ،
شعری میشوم عاشقانه،
و کلمات را به آغوش میکشم،
همچون تنِ شریفت،

و حرف به حرف را ،
همچون تار به تار زلفت نوازش میکنم،

و هر هجا را غرق در بوسه میکنم،
همچون بند بندِ اندامت،

و تـــــــــــــو ،
این شعر را با چشمانت بخوان ،
و زمزمه کن مرا.... .
دیدگاه ها (۱)

من به همین دیدن های دورادور هم راضی امبه همین نگاه ...به همی...

کِیکجا؟دست بهکُدامخاطره ای بُرده ای؟که من اینجااشکدر چشمانم ...

کم کم یاد خواهی گرفت، تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجی...

به چشمانت سپردم چشم های مست مستم رانگاهت گرم بود و داغ کردی ...

THE NAME :«خانه!»🫂🏠 ...مرا در آغوش کشید .اما مگر نمیدانست که...

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁰⁰( هشت ماه بعد )...

او در میان هجوم وحشیانه‌ی دست‌ها و سنگینیِ نگاهی که نشانی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط