تکپارتی از جونگکوک
تکپارتی از جونگکوک
مثل همیشه صبح با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم
رفتم کارای لازمو انجام دادم لباس پوشیدم رفتم مدرسه یه قلدری به اسم جونگکوک توی مدرسه هست چون مدرسه برای باباشه
هرکاری بخواد میکنه
برای همه بجز دوستاش
قلدری میکنه
مخصوصا من خیلی اذیتم میکنه
یه میکاپ ساده انجام دادم رفتم
تو راه برای خودم قهوه گرفتم
وقتی رسیدم مدرسه دیدم جونگکوک
داره یکی رو اذیت میکنه سعی کردم
یواشکی به سمت کلاس برم تا منو نبینه
جونگکوک:کجا کوچولو(پوزخند)
ات:به تو چه
جونگکوک:هه(پوزخند)زبون هم داری
بیا اینجا ببینم
ات:نمیام
جونگکوک:ساکت شو و هرکاری میگم رو انجام بده
ات:ن،م،ی،ا،م حرف به حرف
جونگکوک:اگه گوش نکنی برات بد میشه
ات:ولم کن میخوام برم
تا خواستم برم جونگکوک بازومو گرفت و زدم زمین که پان پیچ خورد
ات:اخخخ
جونگکوک:خودتو نزن به فلجی پاشو بینم
ات:ازت متنفرم گمشو(گریه)
جونگکوک:حرف دهنتو ببند
ات: واقعا که برات متاسفم جئون جونگکوک
ات ویو
با درد پیام پاشدم و
به کمک دیوار رفتم به سمت کلاس و رو صندلی نشستم
جونگکوک ویو
اهههه باز کند زدم من هرکاری کردم
ات هنوز نفهمیده بود که من عاشقشم
بخاطر همین منم شروع کردم به اذیت کردنش
رفتم پیش پرستار ازش یه گرفتم
رفتم پیش آت و
دیدم داره گریه میکنه رفتم کنارش
جونگکوک: ببخشید من نمیخواستم بهت آسیب بزنم
ات: معلومه
جونگکوک:آت دیگه بسه
اصلا وایسا من دیگه طاقت ندارم
ات من،من عاشقتم
ات:شوخی بامزه ای نبود
جونگکوک:این واقعیته
ات:بزار بعد کلاس
جونگکوک:نه همین الان
ات ویو
تا خواستم چیزی بگم لباشو گذاشت رو لبام
دید همراهی نمیکنم لبمو گاز گرفت همراهی کردم
بعد چند دقیقه ولم کرد
ات: دیوونه
جونگکوک:اره دیوونه تو
مثل همیشه صبح با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم
رفتم کارای لازمو انجام دادم لباس پوشیدم رفتم مدرسه یه قلدری به اسم جونگکوک توی مدرسه هست چون مدرسه برای باباشه
هرکاری بخواد میکنه
برای همه بجز دوستاش
قلدری میکنه
مخصوصا من خیلی اذیتم میکنه
یه میکاپ ساده انجام دادم رفتم
تو راه برای خودم قهوه گرفتم
وقتی رسیدم مدرسه دیدم جونگکوک
داره یکی رو اذیت میکنه سعی کردم
یواشکی به سمت کلاس برم تا منو نبینه
جونگکوک:کجا کوچولو(پوزخند)
ات:به تو چه
جونگکوک:هه(پوزخند)زبون هم داری
بیا اینجا ببینم
ات:نمیام
جونگکوک:ساکت شو و هرکاری میگم رو انجام بده
ات:ن،م،ی،ا،م حرف به حرف
جونگکوک:اگه گوش نکنی برات بد میشه
ات:ولم کن میخوام برم
تا خواستم برم جونگکوک بازومو گرفت و زدم زمین که پان پیچ خورد
ات:اخخخ
جونگکوک:خودتو نزن به فلجی پاشو بینم
ات:ازت متنفرم گمشو(گریه)
جونگکوک:حرف دهنتو ببند
ات: واقعا که برات متاسفم جئون جونگکوک
ات ویو
با درد پیام پاشدم و
به کمک دیوار رفتم به سمت کلاس و رو صندلی نشستم
جونگکوک ویو
اهههه باز کند زدم من هرکاری کردم
ات هنوز نفهمیده بود که من عاشقشم
بخاطر همین منم شروع کردم به اذیت کردنش
رفتم پیش پرستار ازش یه گرفتم
رفتم پیش آت و
دیدم داره گریه میکنه رفتم کنارش
جونگکوک: ببخشید من نمیخواستم بهت آسیب بزنم
ات: معلومه
جونگکوک:آت دیگه بسه
اصلا وایسا من دیگه طاقت ندارم
ات من،من عاشقتم
ات:شوخی بامزه ای نبود
جونگکوک:این واقعیته
ات:بزار بعد کلاس
جونگکوک:نه همین الان
ات ویو
تا خواستم چیزی بگم لباشو گذاشت رو لبام
دید همراهی نمیکنم لبمو گاز گرفت همراهی کردم
بعد چند دقیقه ولم کرد
ات: دیوونه
جونگکوک:اره دیوونه تو
- ۳.۰k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط