عمرم به پای دلخوشی عاشقانه رفت

عمرم به پای دلخوشی عاشقانه رفت
آمد شبی و بعد شبی بی بهانه رفت

از پیش چشم عاشق رسوای لعنتی
در خاطرم نبود که باید شبانه رفت

شاید برای آمد و رفتن دلیل داشت
از پشت بام آمد و از درب خانه رفت

قلبم شکسته ! رفت و به دنبال آن چرا
انگشت اتهام به سویم نشانه رفت

دلواپسم نشد که به بازی روزگار
تکلی به زیر پای کسی ناشیانه رفت

فردا به محض دیدن عکسم به کوچه ها
خوشحال می شود که یکی شاعرانه رفت
دیدگاه ها (۴)

بوسه ای می خواستم او صد بغل آورده بود ناز شستش از کجا این قد...

مستِ عشقم، کس ببیند گویدم دیوانه ایمن نه آن مستم که نوشد باد...

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم توقافیه ، موضوع و احساس لطی...

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیستجهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط