در ادامه

در ادامه...
💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛
یهو یکی دستش رو گذاشت روی شانه آرام (میتسویا)
میتسویا:تو چرا اینجایی...جایی نداری؟!
ارام:دارم ولی حال ندارم
میتسویا : ی لحظه دفترت رو بده
ارام دفترش رو میده و داخلش پر از طراحی لباس بود و میتسویا گفت:حالا که ایرانی هستی چیفویو بهم پیشنهاد داده بود برای دوست دخترش(عسل جون) چند تا لباش درست کنم اگه تو با من کار کنی منم بهت لباس میدن . قبوله؟!
ارام : باشه
میتسویا آرام و برو خونش مانا و لونا خواب بودن میتسویا ارام و برد داخل اتاق و گفت: طراحی لباس خوبی داری پس ببینم چی کار میکنی.
آرام شروع کرد با جدیت طراحی میکرد و خوشحال هم بود چون میخواست دوستش رو خوشحال کنه....طراخی آرام تموم شد و به میتسویا نشون داد و میتسویا همون رو طراحی کرد و بهترین لباس تاریخ برای عسل دراومد
میتسویا رو به آرام کرد و گفت: پس همکاریم
ارام:اوکی
میتسویا : راستی قرار بود منم برات لباس درست کنم . چه مدلی دوست داری؟
ارام:فرقی نداره نمیخوام زیاد تو چشم باشم
میتسویا قبول کرد
*فردا*
ارام میدونست که عسل پیش چیفویو است و رفت سمت خونه چیفویو و عسل در رو باز و ارام بهش لباسش رو داد عسل آرام و زور کرد اومد داخل و وقتی که عسل لباس و پوشید به طرز خیلی شگفت انگیزی زیبا بود و چیفویو داشت از شدت گوگولی بودنش آب میشد آرام ام برای عسل خوشحال بود و با لبخند بزرگ گفت:عسل جان مبارکت خیلی بهت میاد
عسل :میسییییییگتیایتیدط ( ذوق کرده😊)
ارام دیگه رفع زحمت کرد و رفت و چیفویو و عسل باهم تنها شدن ....
🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
تا پارت بعد بای بایییی 👋🏻😉😊
دیدگاه ها (۱)

در ادامه ...🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈🐈شب شد و قرار بود امشب چیفویو قرار ب...

در ادامه...⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐چیفویو یهو عسل رو بغل کرد عسل:چی...چی...

در ادامه....🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞🥞آرام داشت به سرعت سونیک به سمت عسل م...

در ادامه...🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼باجی یهو مثل ماست اومد وسط و جلوی عس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط