#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهم

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهم

از همین استادای محترمی که امروز با کت و شلوار و کراوات خیلی متشخص راه می‌رن چیزایی دیدم ... اگه برات بگم، شاخ در می‌آری.
باعث تاسفه! این پی‌یر هر وقت الکل می‌خوره می‌آد پیش من.
می‌بینی چقدر زننده! مردک دستشو گذاشته بود روی شونه من و پا نمی‌شد بره.»

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، ویسگون، باهم، نزدیکا، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

داستان، قسمت صد و چهل و پنجم

چشم‌های باز پلک‌های بسته

داستان، قسمت صد و چهل و هشتم

چشم های باز پلک های

چشم‌های باز پلک‌های بسته

اگه شهید نشم می‌میرم...

شما هم می‌تونید این کار را انجام بدید؟!؟!؟!#بصائرحسینیه_ایرا...

آخر برات، یه گنبد طلا می‌سازیم!!!!!

چشم های باز پلک های بسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط