ما که رقصیدیم به هر،سازی زدی ای روزگار

ما که رقصیدیم به هر،سازی زدی ای روزگار
دل به تو بستیم و آخر، دل شکستی روزگار
خوب بودم پس چرا کاتب برایم غم نوشت
کی روا باشد جوابم، با بدی ای روزگار
فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
بهر شاگردت عجب ، سنگ تمامی روزگار
گر برای دیگران مثل بهاران سبز سبز
بهر من پاییزی و ،فصل خزانی روزگار
می کنم دل خوش به هر چیزی حسودی می کنی
مثل رهزن میزنی، بر خنده ام چنگ روزگار
کاش می گفتی ز آزارم چه حاصل میشود
وای عجب بی معرفت، اهل جفایی روزگار
چون پرنده با چه شوق لانه بر هم می زنم
دست بی رحمت کند خانه خرابم روزگار
چرخ گردون با دلم نامهربان باشد ولی
با همه درد و غمت بازم صبورم
روزگار
دیدگاه ها (۱)

کودکی ام را سنجاق کرده امبه ...... جوانی امو دوچرخه سبزم آن ...

اجازه خانممن تازه آمده امهنوز نمیدانم روی کدام نیمکت بنشینمت...

ما کتاب کهنه ای هستیم ، سرتا پا غلط!خواندنی ها را سراسر خوان...

♡ای دل کوچک منتوخدایی داریکه بزرگ است...بزرگ...وبه قول" سهرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط