باد درکشتزارهامی دود

باد درکشتزارهامی دود
گیسوان بید درباد میرقصند
من روی دامنه هانشسته ام
ودست هایم ستون اندامم
ودامنم رابادمی برد
وگیسوانم به دنبال باد می رود
من روی دامنه هانشسته ام
باخودفکرمیکنم:
چراوقت هایی که باد اینگونه زیباوزیده است
من همیشه تنها بوده ام؟
من روی دامنه هانشسته ام
وبه اندازه آن مرداد که دخت همسایه مرد دل تنگتم....
دیدگاه ها (۲)

باد درکشتزارهامی دودگیسوان بید درباد میرقصندمن روی دامنه هان...

باد در کشتزارها می‌دود گیسوانِ بید با باد می‌رقصد من رویِ دا...

باد در کشتزارها می‌دود گیسوانِ بید با باد می‌رقصد من رویِ دا...

باد در کشتزارها می‌دود گیسوانِ بید با باد می‌رقصد من رویِ دا...

داستانی واقعی از یک دختر یزدی که الان رئیس یکی از دانشگاه ها...

نامه شماره بیست و نه «پسر آقای رئیس»دخترم تو هم موافقی پدرت ...

پسر آقای رییسدخترم تو هم موافقی پدرت شورش را در آورده تا من ...

سلام حسین جانکربلا نرفتن سخت است…کربلا رفتن سخت تر!تا نرفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط