جز عشق تو در قلب و دلم لانه ندارد

جز عشق تو در قلب و دلم لانه ندارد
غیر از تو کسی راه به این خانه ندارد
یک شهر خبر دارد از احوال من و تو
حالی که به جز عاشق دیوانه ندارد
عمریست که از زلزله ی عشق خرابم
ویرانی من را بم ویرانه ندارد
مرغی که شد از حادثه ی عشق پریشان
دیگر هوس نغمه ی مستانه ندارد
شمعی که خودش سوخته از شعله ی عشق است
دیگر دل خود سوزی پروانه ندارد
بگذار که بر شانه ی مردانه ببارد
بغضی که پناهی به جز آن شانه ندارد
پژمرده شد از درد تو پرهای وجودم
دیگر گل من میل به گلخانه ندارد ...
دیدگاه ها (۵)

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟گرمی ثانیه ای خانه شدن را ب...

مستی و شور جنون از من دیوانه بپرس گرمی باده از آن نرگس مستان...

عاشقانه

ای عشق بگو با منِ دیوانه چه کردیبا حالِ خرابم پیِ پیمانه چه ...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

من مست و تو ديوانه، اين بار نرو خانهپيش هميم امشب، خوب است ...

من مست و تو ديوانه، اين بار نرو خانهپيش هميم امشب، خوب است ...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با منبیا با من به شهر عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط