دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره یاد تو که این دل بیقرا

دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره یاد تو که این دل بیقرار را بیدار نگه داشته است .

کاش همه آسمانها کنار بروند، همه دیوارها پنجره شوند وتو در چشمان من بنشینی و بگویی که
هنوز در عطر سیبی و در سلام دختر بچه ی معصوم ودر آواز سیب سرخ .

بدان که هیچ گاه برکه ی فکرم از ماهیهای یاد تو جدا نخواهد شد وبدان که هیچ گاه گردو غبار زمان
بر روی یاد و نام و خاطرت نخواهد نشست وهر شب سراغ تو را از کسانی که به دنبال ماه می دوند
می گیرم .
دیدگاه ها (۱)

در آغوشم بودی! قطره اشکی بر گونه ات لغزید خواستم با انگشتانم...

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺣﺲ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻣــﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﯾﮏ ﺟﻮ...

از یک جایی به بعد خوش دست پخت نیست زنی که نمک دست هایش را در...

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبایت را در انحصار قطره های اشک...

#عذرخواهی#پارت-آخر_3چان کل شب چشم روی هم نزاشت و فقط از ا.ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط