چشم هایش خودِ خوشبختی بود!

چشم هایش خودِ خوشبختی بود!
و من فهمیدم هنوز هم میشود؛ در چشمانِ کسی زندگی کرد :)
دیدگاه ها (۱)

هر شب دلم بهانه‌ی تو...هیچ! بگذریم...امشب دلم دوباره تو را.....

برگ از درخت خسته می شود .وگرنه پاییز بهانه است

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرمناگهان دل داد زد دیوانه م...

حکایت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط